
تقریباً داره یکسالی می شه که ننوشتم.خیلی هم به وبلاگم سر نمی زدم.دلیلش رو هم نمی دونم .شاید بی حوصلگی.قبلاً که گرفتارتر بودم حداقل هفتگی مطلب می نوشتم ولی الان که دیگه از دانشگاه خبری نیست انگار گرفتارتر شدم.کار خاصی هم ندارم فقط صبح تا ظهر می رم سرکار از ظهر تا شب هم که وقت آزاد خودم هست احساس می کنم اینقدر خسته هستم که یارای انجام هیج کاری رو ندارم.البته ناگفته نماند که نیروی مفید ما کارمند جماعت همون 8ساعت اول صبح هست و کم کم در طی روز تحلیل می ره تا وقتی که نوبت به خودمون می رسه دیگه هیچ انرژی مفیدی واسه خودمون نداریم.هوای خوبی هم نداریم که آدم رو سرحال بیاره بیشتر کسل و خسته می شی.خیلی دلم می خواد برنامه زندگیم رو عوض کنم ولی نمی دونم چه جوری؟آخه دارم می بینم که روزهام رو الکی سپری می کنم و هیچ کار مفیدی هم انجام نمی دم.دلم هم می سوزه نمی دونم چکار کنم.دوست دارم برم کلاس زبان لااقل وقت بعدازظهرهام یه جوری پر شه.از این خستگی و کسالت بیرون بیام.
حدود یکماهی یه مسافرت به مالزی و تایلند داشتم که خیلی به من فاز داد.وقتی که شرایط اون طرف رو با اینجا مقایسه می کنی می بینی اونا در عین حالی که هیچی ندارن خیلی از ما پیشرفته تر هستن.توی این مدت فهمیدم که ایرانی جماعت از همه نژادها برتره.از همه بابت چه از لحاظ ظاهرجه از لحاظ کلاس و آداب اجتماعی و حتی فرهنگ چه از لحاظ هوش و استعداد و خلاصه هرچی که شما فکرش رو می کنید ولی این جور هست وضع پیشرفتمون.باور کنید کشوری مثل تایلند که قشر تحصیل کرده و با سواد بین خودشون خیلی خیلی کم دارن و معاش روزانه اکثر مردم اونجا خیلی با زحمت تامین می شه ولی پیشرفت جامعه اونها صدبرابر بهتر از پیشرفت جامعه ماست.واقعاً ما اینجا داریم حیف می شیم چرا کسی نمی فهمه؟!!!!!!!!![]()